در دادگاه خــانواده (طنز)
بازدید : 31 | شنبه 02 مرداد 1395 - 13:14
donya
ارسالی ها : 5
عضویت : 2 /5 /1395






حاج
آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید




-
شوهر: کاظم! برو بچ بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله!



-
زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰
ساله
!



حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟



-
شوهر : عرضم به حضور اَ نورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن!



مام دیدیم دختر خوبیه گرفتیمش!!!



-
زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!



-
شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه
کامل
!



حاج آقا : جرمت چی بود؟



شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت!



داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم !



-
زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !



-
حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟



-
زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا
عوض نشده
!



-
شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟



-
حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین
طلاق بگــــــــیرین؟




-
زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش
میکنم
!



حـاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!



-
شوهر : بابا! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن !



این لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !



-
زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک
ترین لباسارو بپـوشه
!



-
شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!!



گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره !



نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیـــمه !



حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !!



-
حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !



-
زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد
اقل شلوارک بپوش
!



-
شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری
اختیاری
!



-
حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش !



رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییـــش این سوسول بازیا به ما میات؟!!



-
زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم !
نشد که نشد
!



-
شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم !



دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم !



حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ
میاره ! درســته آخه ؟
!



حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا
تیتــیشـیا داده به خورده ما
!!!



لازانتـیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالاحاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!



-
زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با
وثیقه آزادش کردیم




-
شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! ... !!!



حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا
با هــــــــم ازدواج کردین ؟




زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم...
!!!



ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :